تبليغاتX
دختر آریایی

دختر آریایی

خداوندا مرا آن ده که آن به...

همسر ايده‌آل‌ شما متولد چه‌ ماهي‌ است‌؟!

خواهشمنداست به سئوالات زير با دقت پاسخ دهيد 

 

۱. به‌ نظر شما، ممكن‌ است‌ در كدام‌ يك‌ از مكان‌هاي‌ زير، همسر آينده‌ خود را پيدا كنيد؟
در يك‌ موزه‌
در يك‌ مهماني‌ بزرگ‌
در حين‌ خريد در يك‌ فروشگاه‌ بزرگ‌
در يك‌ مكان‌ فرهنگي‌ و مرتبط با امور تحصيلي‌

2. فرض‌ كنيد با نامزدتان‌ به‌ يك‌ مهماني‌ رفته‌ايد. هنگام‌ خوردن‌ شام‌، اميدواريد كه‌:
او ابتدا از شما سؤال‌ كند كه‌ چه‌ غذايي‌ مي‌خواهيد.
او غذاهاي‌ مورد علاقه‌تان‌ را در يك‌ بشقاب‌ بكشد و آن‌ را به‌ شما بدهد.
او طبق‌ خواسته‌ شما، غذا و دسر برايتان‌ بياورد.
مثل‌ شما اشتهاي‌ زيادي‌ داشته‌ باشد و پا به‌ پاي‌ شما غذا بخورد.

3. فرض‌ كنيد كه‌ با نامزدتان‌ به‌ يك‌ رستوران‌ رفته‌ايد. ناگهان‌ احساس‌ مي‌كنيد كه‌ محيط رستوران‌برايتان‌ خفقان‌ آور و كسل‌ كننده‌ است‌. از چه‌ روشي‌ براي‌ ابراز احساس‌تان‌ استفاده‌ مي‌كنيد، طوري‌ كه‌طرف‌ مقابلتان‌ از دستتان‌ دلخور نشود؟
در حالي‌ كه‌ تبسمي‌ به‌ چهره‌ داريد، با لحني‌ شاد به‌ او مي‌گوييد: «اينجا كمي‌ شلوغ‌ و پر سر وصداست‌. مايلي‌ به‌ يك‌ رستوران‌ ديگر برويم‌؟»
در حالي‌ كه‌ برافروخته‌ و كلافه‌ هستيد، با لحني‌ تند و تيز به‌ او مي‌گوييد: «هرچه‌ زودتر از اينجابرويم‌. محيط اينجا چندش‌ آور و انزجار آور است‌!»
در حالي‌ كه‌ حالتي‌ خونسرد و بي‌تفاوت‌ به‌ خود گرفته‌ايد، با لحني‌ عادي‌ به‌ او مي‌گوييد: «به‌ نظرتو، بهتر نيست‌ به‌ جاي‌ ماندن‌ در اينجا، كمي‌ قدم‌ بزنيم‌؟»
در حالي‌ كه‌ شوخي‌ مي‌كنيد و سر به‌ سرش‌ مي‌گذاريد، با خنده‌ به‌ او مي‌گوييد: «جايي‌ بهتر از اينجاسراغ‌ نداشتي‌؟»

4. به‌ اميد آشنايي‌ با همسر آينده‌ خود، در يك‌ شركت‌ بزرگ‌ مشغول‌ به‌ كار مي‌شويد. مايليد به‌ عنوان‌چه‌ سمتي‌ در آن‌ شركت‌ كار كنيد؟
حسابدار
مدير داخلي‌
طراح‌ و برنامه‌ ريز
منشي‌ و مسؤول‌ روابط عمومي‌

5. در چه‌ صورتي‌ حاضريد پيشنهاد ازدواج‌ با همسر آينده‌تان‌ را بپذيريد؟
در صورتي‌ كه‌ از نظر خانوادگي‌ و فرهنگي‌ در سطح‌ يكديگر باشيد.
در صورتي‌ كه‌ خصوصيات‌ اخلاقي‌ مشتركي‌ با هم‌ داشته‌ باشيد.
در صورتي‌ كه‌ از نظر مالي‌ بتواند تمام‌ خواسته‌ها و نيازهاي‌ شما را برطرف‌ كند.
در صورتي‌ كه‌ به‌ عشق‌ و علاقه‌ قلبي‌ او نسبت‌ به‌ خود كاملا اطمينان‌ داشته‌ باشيد.

6. نامزدتان‌ را به‌ صرف‌ شام‌ به‌ منزلتان‌ دعوت‌ كرده‌ايد تا خانواده‌تان‌ با او آشنا شوند. اميدواريد كه‌:
او به‌ همراه‌ دو دسته‌ گل‌ بزرگ‌ براي‌ شما و مادرتان‌ به‌ منزلتان‌ بيايد.
او درخانه‌ شما آن‌ چنان‌ احساس‌ راحتي‌ پيدا كند كه‌ همراه‌ ديگر اعضاي‌ خانواده‌تان‌ مقابل‌تلويزيون‌ بنشيند و بازي‌ فوتبال‌ مورد علاقه‌اش‌ را تماشا كند.
وقتي‌ شما در آشپزخانه‌ مشغول‌ كمك‌ به‌ مادرتان‌ هستيد، به‌ سراغتان‌ بيايد و اگر كمكي‌ از دستش‌ساخته‌ است‌، كوتاهي‌ نكند.
آن‌ چنان‌ با همه‌ اعضاي‌ خانواده‌تان‌ صميمي‌ شود كه‌ تمام‌ مدت‌ با آنها صحبت‌ كند و گپ‌ بزند.

7. مي‌خواهيد با نامزدتان‌ به‌ سينما برويد. چه‌ فيلمي‌ را انتخاب‌ مي‌كنيد؟
يك‌ فيلم‌ مهيج‌ و پر از حادثه‌
يك‌ فيلم‌ شاد و كمدي‌
يك‌ فيلم‌ پرسوز و گداز و گريه‌دار
يك‌ فيلم‌ مستند يا تاريخي‌

8. اگر نامزدتان‌ يك‌ هنرمند باشد، مايليد در چه‌ رشته‌ هنري‌ اي‌ فعاليت‌ داشته‌ باشد؟
فيلم‌ و تئاتر
نقاشي‌ و طراحي‌
موسيقي‌ و آواز
خوانندگي‌ و آهنگسازي‌

9. نامزدتان‌ از شما براي‌ رفتن‌ به‌ مهماني‌ يكي‌ از دوستانش‌، دعوت‌ به‌ عمل‌ مي‌آورد. شما:
با خوشحالي‌ و طيب‌ خاطر دعوتش‌ را مي‌پذيريد، چرا كه‌ آن‌ را به‌ منزله‌ فرصتي‌ عالي‌ براي‌شناختن‌ دوستان‌ و رفقايش‌ در نظر مي‌گيريد.
دودل‌ و مردد مي‌شويد، چرا كه‌ دوست‌ نداريد دوستانش‌ به‌ اين‌ زودي‌ با شما آشنا شوند.
اين‌ دعوت‌ را به‌ منزله‌ چاشني‌ در نظر مي‌گيريد تا از طريق‌ آن‌ دريابيد كه‌ آيا قادريد روابط دوستانه‌او را تحمل‌ كنيد يا نه‌.
اين‌ دعوت‌ را به‌ منزله‌ علامتي‌ دال‌ بر اين‌ حقيقت‌ در نظر مي‌گيريد كه‌ او از صميم‌ قلب‌ به‌ شماعلاقه‌ دارد و مي‌خواهد تمام‌ لحظاتش‌ را با شما بگذراند.

10. براي‌ اولين‌ مرتبه‌ قرار است‌ كه‌ به‌ خانه‌ نامزدتان‌ برويد و با اعضاي‌ خانواده‌اش‌ آشنا شويد. شما:
دل‌ توي‌ دلتان‌ نيست‌ تا هرچه‌ زودتر خانواده‌اش‌ را ملاقات‌ كنيد و از خواسته‌هاي‌ آنها باخبرشويد.
مضطرب‌ و دستپاچه‌ هستيد و مدام‌ مراقبيد كه‌ مبادا عمل‌ خطايي‌ از شما سر بزند كه‌ خانواده‌ اوخوششان‌ نيايد.
خوشحال‌ و خونسرد هستيد و مي‌خواهيد خود واقعي‌تان‌ را به‌ آنها نشان‌ دهيد تا شناخت‌ كامل‌ ودقيقي‌ از شما پيدا كنند.
از چند ساعت‌ قبل‌ مدام‌ به‌ خودتان‌ مي‌رسيد و بهترين‌ لباس‌تان‌ را مي‌پوشيد تا در برخورد اول‌،حسابي‌ خودتان‌ را در دل‌ اعضاي‌ خانواده‌اش‌ جا كنيد.

 

بررسی نتیجه:

به گزینه اول امتیاز ۳ و به گزینه دوم امتیاز ۲ و به گزینه سوم امتیاز ۱ و به گزینه چهارم امتیاز ۰ اختصاص دهید.مجموع امتیاز شما چند است؟

اگر امتيازتان‌ بين‌ صفر تا 9 است‌:
    در روابط عاطفي‌، شما در جستجوي‌ مردي‌ هستيد كه‌ بتواند پا به‌ پاي‌ خواسته‌ها و نيازهاي‌ جاه‌ طلبانه‌شما همراهتان‌ باشد، از شخصيتي‌ پرشور و گرم‌، پويا، پرجنب‌ و جوش‌ و بلند پروازانه‌ برخوردار باشد ودر تصميم‌گيري‌ها قاطعانه‌ و با جديت‌ عمل‌ نمايد. شما از مردان‌ مردد و كم‌ دل‌ وجرأت‌ خوشتان‌نمي‌آيد و مايليد او دل‌ به‌ دريا بزند و هميشه‌ اولين‌ قدم‌ را بردارد. شما نيازمند مردي‌ عاطفي‌، بااحساس‌ وجسور هستيد كه‌ تمام‌ لذات‌ دنيا را به‌ شما نشان‌ دهد. از اين‌ رو، بهتر است‌ براي‌ پيدا كردن‌ خوشبختي‌ دركنار همسر آينده‌ خود به‌ دنبال‌ افرادي‌ باشيد كه‌ متولد ماه‌هاي‌ فروردين‌، مهر يا آذر هستند.
    
    اگر امتيازتان‌ بين‌ 10 تا 19 است‌:
    در روابط عاطفي‌، شما در جستجوي‌ مردي‌ هستيد كه‌ رئوف‌، دلسوز، باعاطفه‌، باملاحظه‌، خونگرم‌،اجتماعي‌ و قاطع‌ باشد، مردي‌ كه‌ از ابراز احساسات‌ واقعي‌اش‌ ترس‌ و دلهره‌اي‌ نداشته‌ باشد و بتواندروح‌ و روان‌تان‌ را تمام‌ و كمال‌ به‌ خودش‌ اختصاص‌ دهد. شما از احساسات‌ پرشور و پرسوز و گدازي‌برخورداريد و در جستجوي‌ يافتن‌ همين‌ خصوصيات‌ در مرد رويايي‌ تان‌ هستيد، از اين‌ رو، ممكن‌ است‌او كمي‌ خجالتي‌ و كمرو باشد، ولي‌ بي‌نهايت‌ مهربان‌، دست‌ و دلباز، بلندنظر، سخاوتمند و با گذشت‌خواهد بود. پس‌، بهتر است‌ براي‌ پيدا كردن‌ خوشبختي‌ در كنار مرد رويايي‌تان‌ به‌ دنبال‌ افرادي‌ باشيد كه‌متولد ماههاي‌ تير، آبان‌ يا اسفند هستند.
    
    و اگر امتيازتان‌ بين‌ 20 تا 29 است‌:
    در روابط عاطفي‌، شما در جستجوي‌ مردي‌ هستيد كه‌ از مقام‌ و منزلت‌ اجتماعي‌ خوبي‌ برخوردارباشد تا بتوانيد در كنارش‌ احساس‌ امنيت‌ را تجربه‌ نماييد. هم‌ چنين‌، نامزدتان‌ بايستي‌ علاوه‌ بر اقتدار ونفوذ، شخصيتي‌ مستحكم‌ و باثبات‌ داشته‌ باشد تا بتوانيد كاملا باورش‌ كرده‌ و به‌ او اطمينان‌ كنيد. شمامايليد از يك‌ زندگي‌ خانوادگي‌ با ثبات‌ و ايمن‌ برخوردار باشيد و از مواجهه‌ با چالش‌هاي‌ متعدد و پي‌ درپي‌ وحشت‌ داريد. از اين‌ رو، بهتر است‌ براي‌ پيدا كردن‌ خوشبختي‌ در كنار مرد رويايي‌تان‌، به‌ دنبال‌افرادي‌ باشيد كه‌ متولد ماههاي‌ ارديبهشت‌، شهريور يا دي‌ هستند.
    
    اگر امتيازتان‌ بين‌ 30 تا 40 است‌:
    در روابط عاطفي‌، شما در جستجوي‌ مردي‌ روشنفكر، شوخ‌ طبع‌، ماجراجو و خوش‌ قيافه‌ هستيد كه‌از روحيه‌اي‌ ورزشكارانه‌ و مستحكم‌ برخوردار باشد. شما در جستجوي‌ مردي‌ هستيد كه‌ به‌ خوبي‌ ازتمام‌ خواسته‌ها و نيازهاي‌ دروني‌تان‌ باخبر باشد و به‌ موقع‌ سر به‌ سرتان‌ بگذارد و تمام‌ مدت‌ از طريق‌گفتگو و صحبت‌ از نوسانات‌ روحي‌ دروني‌ يكديگر باخبر شويد. شما خواهان‌ يك‌ رابطه‌ عاطفي‌ آرام‌،شاد و نشاط آور هستيد. از اين‌ رو بهتر است‌ براي‌ پيدا كردن‌ خوشبختي‌ در كنار همسرتان‌، به‌ دنبال‌افرادي‌ باشيد كه‌ متولد ماههاي‌ خرداد، مهر و يا بهمن‌ هستند.



+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

14 فوریه روز ولنتاین روز عشق یادتون نره!!!

این هم چند تا عکس مخصوص تبریک ولنتاین برای عزیزان!!!

امیدوارم خوشتون بیاد و لذت ببرین!!! 

Go to fullsize image  Go to fullsize image   Go to fullsize image

Go to fullsize image  Go to fullsize image    Go to fullsize image

Go to fullsize image  Go to fullsize image  Go to fullsize image

Go to fullsize image  Go to fullsize image   Go to fullsize image

Go to fullsize image  Go to fullsize image    Go to fullsize image

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

چگونه هکر شویم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

تاریخچه روز ولنتاین

ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد.
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترك عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها ملغی اعلام كرد، همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان را به طور سری به عقد هم درآورند
پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد و او زندانی شد.
وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به دیدنش رفتند.
آنها گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان پرتاب می كردند.
تا اینكه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد به قتل رسید.
یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت میكردند
روزی كه قرار بود والنتین كشته شود نامه ای برای تشكر از دختر زندانبان نوشت كه با جمله “Love from your valentine” خاتمه یافت.


در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید. از سالها قبل روز 14 فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند.


در نقاط مختلف دنیا در این روز مراسم مختلفی برگزار می شود كه از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد:


در انگلستان كودكان به شیوه بزرگسالان لباس می پوشیدند و می خواندند:
صبحت بخیر، ولنتاین
قفل هایت را مثل قفل های من باز كن
دوتا و سوی بعد از آن
صبحت بخیر ولنتاین

در ولز ، روز 14 فوریه مردم به هم قاشق های چوبی هدیه می كنند كه روی آنها را با قلب و كلید تزیین كرده اند این اشیای تزئینی به این معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردی»

در قرون گذشته در این روز مردی كه دختری را دوست داشته برایش لباس هدیه می فرستاده اگر دختر هدیه را می پذیرفته به معنای پذیرفتن خواستگاری او بوده است.

*بعضی مردم عقیده دارند اگر در روز ولنتاین یك سینه سرخ بالای سر دختری پرواز كند به معنی این است كه او با یك دریا نورد ازدواج خواهد كرد. اگر یك گنجشك ببیند یعنی شوهرش فقیر ولی بسیار خوش اخلاق است و اگر یك سهره ببیند به معنای ازدواج با یك مرد میلیونر خواهد بود.

افسانه دیگری نیز می گوید اگر یك دختر یك سیب را از دم گرفته بچرخاند ودر همین حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بیاورد با پسری ازدواج خواهد كرد كه در زمان ایستادن سیب نامش در زبان او بوده است و اگر همین سیب را از وسط بدو نیم كند تعداد تخمه های سیب تعداد فرزندان او خواهد بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

6۰ گام براي موفقيت

 
 

گام1: فهرستی از موفقیت هایی را که تا کنون نصیبتان شده را تهیه کنید.
گام2: هر چند وقت یک بار به میان طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنید.
گام3:وان حمام را پر از آب گرم و صابون کنید ، داخل وان بنشینید و تمام تنش ها را با تنفس عمیق و استراحت از خود دور کنید.
گام4: هر روز به جمله های زیر و جملاتی از این قبیل فکر کنید.
• تا زمانی که خودتان نخواهید ، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند.(تئودور روزولت)
• روزی شخصی بودایی را فحش و ناسزا میداد ، بودا به وی گفت:از تو به خاطر این هدیه عالی تشکر میکنم!اما متاسفم که نمی توانم هدیه ات را بپذیرم ، راستی اگر کسی به من هدیه ای دهد و من هدیه را قبول نکنم به چه کسی تعلق خواهد داشت؟
• خواه فکر کنید کاری را میتوانید انجام دهید ، خواه فکر کنید که از انجام کاری ناتوان هستید ، همیشه حق با شماست.(هنری فورد)
• عشق از آن جهت در ما به ودیعه گذاشته شده که آن را به دیگران ببخشیم.
• قلمرو خداوند درون ما انسانهاست.
• هر کاری را که دوست داری انجام بده پول خود به دنبال آن می آید.
• به دنبال رستگاری و سعادت خود باش.
• از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش.
گام5: در تعطیلات آخر هفته ، فقط به تفریح و استراحت بپردازید.
گام6: تلاش کنید همیشه مثبت بیندیشید.
گام7: به خاطر داشته باشید که هر گاه در کاری سرگردان می مانید ، در حال آموختن نکته ای جدید هستید.
گام8: تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبید ، نه بیش از اندازه.
گام9: در هفته یک شب تلویزیون خود را خاموش نگه دارید تا مغزتان استراحت کند.
گام10: در روز عشق(والنتاین)برای خودتان کارت تبریک بخرید.
گام11: هر چند وقت یک بار به یک مکان مقدس بروید و با خدا راز و نیاز کنید.
گام12: هر چند وقت یک بار بیرون از خانه غذا بخورید.
گام13: با کسی که از صمیم قلب دوستش دارید تلفنی صحبت کنید.
گام14: خود را در آیینه نگاه کنیدو از دیدن زیبایی هایتان لذت ببرید و خدا را به خاطر این نعمت شکر گذار باشید.
گام15: اهداف خود را بنویسید و با آنها زندگی کنید.
گام16: در هدف گذاری واقع بین باشید.
گام17: وسواس را از زندگی خود حذف کنید ، در این صورت هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید.
گام18: برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد.
گام19: همیشه لبخند بزنید.(لبخند و خنده تفاوت دارند)
گام20: تاخیر در انجام کاری بهتر از انجام ندادن آن است.
گام21: هنر سوال کردن را بیاموزید.
گام22: برای خودتان یک مشاور برگزینید و از راهنمایی های او استفاده کنید.
گام23: شرقی ها اعتقاد دارند که آب جاری منبع انرژی های مثبت است و ضروری در زندگی است.پس هر چند روز یک بار زیر دوش بروید و بگذارید جریان آب تمام عضلات را ماساژ بدهد.
گام24: ده بار تنفس عمیق بکشید.
گام25: هنگام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگیرید و قوز نکنید.
گام26: گاهی اوقات تند تند راه بروید.
گام27: وقتی در کاری موفق می شوید،با خریدن یک هدیه برای خودتان موفقیتتان را جشن بگیرید.
گام28: استفاده از فرصت ها را بشناسید.
گام29: برای خودتان گل بخرید.
گام30: هر وقت احساس تنش کردید ، به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید.
گام31: تکرار عبارات تاکیدی را فراموش نکنید.برخی عبارات تاکیدی مهم در زیر آمده است.
• هر روز هر قدمی که بر می دارم بهتر و بهتر می شوم.
• من این وضعیت را به عشق الهی می رسانم و به بهبود آن اعتماد کامل دارم.
• نعمت های کائنات بی شمار هستند از این رو همواره احساس وفور نعمت کرده و می دانم به تمام خواسته های بر حق خود می رسم.
• من کسانی را که در حقم بدی کرده اند می بخشم و آزاد می شوم.
• من مسئول تمام اتفاقاتی که برایم می افتد هستم.
• من آرام هستم و می گذارم تا همه اتفاقات خوب و شگفت امگیز برایم رخ دهند.
• امروز، کنترل زندگی خود را در دست می گیرم.
• اهمیت ندارد که چه اتفاقی رخ می دهد،نور درونم از من حمایت می کند.
• من عاشق زندگی هستم و زندگی نیز عشقش را نثار من خواهد کرد.
با هر دم و بازدم خدا را شکر میکنم.
گام32: به هر آهنگی که دوست دارید گوش دهید و با آن برقصید.
گام33: نعمت سلامتی خود را قدر بدانید.
گام34: هنر نه گفتن را بیاموزید.
گام35: هنگامی که کودکان بازی می کنند در آنها دقیق شوید.
گام36: هر چند وقت یکبار خانه تکانی کنید.
گام37: آمدن بهار را جشن بگیرید.
گام38: کارهایی را که باید در طول روز انجام دهید مرور کنید.
گام39: هر روز، به بازنگری کارهای همان روز بپردازید.
گام40: از کسانی که شما را مورد ستایش قرار می دهند، تشکر کنید.
گام41: خودتان را مورد تحسین و ستایش قرار دهید.
گام42: سعی کنید روزهای تعطیل کمی بیشتر استراحت کنید و بخوابید.
گام43: گاهی اوقات تنها ماندن را تجربه کنید.
گام44: حیوانات اهلی و دست آموز را نوازش کنید.
گام45: باغچه کوچکی برای خود درست کنید و هر چه دوست دارید در آن بکارید.
گام46: به یک دوست قدیمی زنگ بزنید.
گام47: به پارک رفته و چرخی بزنید و گلها را بو کنید.
گام48: زمانی که زیر دوش می روید آواز بخوانید.
گام49: سالی دو مرتبه خون بدهید.
گام50: نامه ای بنویسید و در آن از خود انتقاد کنید.
گام51: هر روز چند واژه جدید بیاموزید.
گام52: شکر گزار باشید.
گام53: هر از گاهی به گورستان بروید این کار باعث می شود که دید شما نسبت به زندگی عوض شود و زیستن در الان جاودان را بیاموزید.
گام54: مدتی از وقت خود را به کتابخوانه بروید و کتاب بخوانید.
گام55: یک روز در هفته گیاه خواری کنید.
گام56: قبول کنید که انسان جایز الخطا است.
گام57: یک مهارت جدید بیاموزید.
گام58: به اطرافیان اثبات کنید که برایشان ارزش قائل هستید.
گام59: برای بهبود وضعیت خود تلاش کنید.
گام60: توجه داشته باشید که چه زمانی باید در نگرش ها تغییر ایجاد کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

معني عشق

   
 
همه شما بي شك عشق را تجربه كرده ايد و هر كدام از شما هم معني خاصي از عشق داريد و يا شايد بعضي از شما هنوز نتوانستيد معني درستي از عشق داشته باشيد. مطالب زير معناهايي متفاوت از عشق است كه خواندن آنها خالي از لطف نيست:

عشق، سرطان دوست داشتن است.

عشق، عقد دائمي ما با غربت است.

عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.

عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.

عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.

عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.

عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.

عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.

عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.

عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.

عشق، عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند

عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.

عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.

عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.

عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.

عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.

عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.

عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.

عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.

عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.

عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است. ( بر گرفته ازكتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدايي )

عشق، . . .

يعني واقعاً عشق اين همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهايي كه عاشقند و اين همه معني دارند...

خلاصه اينكه بي عشق ما سنگ، ما هيچ
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

اگر كسي را دوست داري؟

   
 
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن، سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده ...

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت..

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است ..

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است ..

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست..

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن ..

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني ..

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد..

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن .

.دانشجوي شكاك: اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد ..

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

يك ايميل ساده!

 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه‌ش کرد و تميز کردن زمين‌ رو به عنوان نمونه کار ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميل‌تون رو بدين تا فرم‌هاي مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»

رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نمي‌تونه داشته باشه.»

مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نمي‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيب‌ش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه‌ش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد مي‌تونه به اين طريق زندگي‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پول‌ش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.

5 سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده‌فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواده‌ش برنامه‌ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت‌شون به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»

نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. مي‌تونين فکر کنين به کجاها مي‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟»

مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: «آره! احتمالاً مي‌شدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

داستانی زیبا از پائلوکوییلو

 

یكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است.آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.
استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود.
مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين چه كاريست كه شما كرده ايد؟
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟
ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان ميرسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:
« با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند »

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

شباهت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني

شباهت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني  
 
1-هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه.
2-به دو تاشون اگر رو بدي سوارت ميشن
3-هر دوشون مي تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.
4-هردوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارند.
5- مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغیير شخصيتشونه.
6-دو تا شون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف ميره.
7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نمي زنند!
8-دو تا شون تا سن 20 سالگي 3 بار عاشق ميشن و در عشق شکست مي خورند! از 20 به بعد هم تو رويا سير ميکنن و تو 40 سالگی که از رويا بيرون مي آيند مي بينن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختي و بي پولي و ... هستش واسه همين اين دفعه ميرن تو کما و سکته ميزنند!!!
9-وقتي با يه پسر يا دختر ايروني قرار ميزاري بايد 2 ساعت ديرتر به محل قرار بري تا علف زير پات جوانه نزنه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

حقیقت دانشگاه از دید دخترا و پسرا

حقیقت دانشگاه از دید دخترا و پسرا  
 
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

وقتي 4.5 نفر با هم يه جا جمع ميشن چيکار ميکنن؟

وقتي 4.5 نفر با هم يه جا جمع ميشن چيکار ميکنن؟  
 
توي آمريكا ، با هم مسابقه ميدن!
توي فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن مي كنن!
توي ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي كنن!
توي آلمان ، درباره ي سياستهاي دولت حرف مي زنن!
توي پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!
توي عراق ، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي كشن!
توي افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار مي كنن و اگه پول داشته باشن مي خوابن!
توي آذربايجان ، يه بطري آب پرتقال مي خرن و با هم مي خورن!
توي مصر ، ميرن يه جا مي شينن قليون مي كشن!
توي امارات متحده ي عربي ، ۴ نفرشون دست مي زنن و يه نفرشون مي رقصه!
توي روسيه ، از همديگه رشوه مي گيرن!
توي ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!
توي هند ، يا با همديگه مي رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي كنن!
توي كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي كنن!
توي سوريه ، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!
توي كره جنوبي ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي كنن!
توي مكزيك ، دو نفرشون دوئل مي كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي زنن!
توي ايران ، يا پشت سر بقيه غيبت مي كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه ي سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه ي سخنراني حمله مي كنن يا از حرف زدن و سوتي هاي همديگه ايراد مي گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي كنن يا الكي مي خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي كنن يا بدون هيچ صحبتي مي ايستن و چشم و سرشون رو مي چرخونن و مردم رو مي چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي سازن يا يه وبلاگ دسته جمعي مي سازن يا گروه اينترنتي راه ميندازن يا ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

محیا

سيد محی الدين متخلص به «محيا» يکی از شعرای معروف در قرن يازدهم هجری م به سال ۱۰۱۵ يا ۱۰۲۰ ه.ق در روستای «کال» زاده شد. او از اولاد «سيدکامل پير» و يکی از دانش آموزان «شيخ عبادالله انصار» و از ارادتمندان «شيخ حسن بستکي» بوده است. محيا شاعری خوش قريحه و از صالحين زمان خود و عارفی مشهور در هرمزگان و نواحی لارستان بود. از همين رو، دو بيتی های او ورد زبان مردم اين مناطق است.

دو بيتی های محيا به اصطلاح محلی در نواحی مختلف، به «شلوا» ، «شروا» و «شروند» مشهور است. محيا از نظر تاريخی دوران حکومت شاه عباس، شاه صفی، شاه عباس دوم و... تا دوران شاه سلطان حسين و اوايل سلطنت نادر را ديده است.

محيا معاصر با شعرائی همچون صائب تبريزی، کليم کاشانی و ... بوده و از سبک هندی پيروی می کد. محيا به اسلام عشق می ورزيد و به ايران علاقه ای وافرداشت و به شهرهای بزرگ علمی روزکارش در کشور مسافرت کرد و با شاعران و علمای آن جا به مباحثه و مناظره و مشاعره پرداخت. قرآن را حافظ بوده، حضرت محمد (ص) را محبوب و معشوق خود می دانست و به حضرت علی (ع) و فرزندان آن بزرگوار عشق می ورزيد و خود را از نسل آن حضرت می دانست.

محيا شاعری است که دُر لفظ دری را به پای شاهزادگان و اميران نمی ريزد و پيوسته به ياد ستمديدگان، دل می سوزاند. از همين رو، سروده های از دل برخاسته بر دل می نشيند. اين عارف پاک باخته و ترانه سرای دل سوخته جنوبی بين ۱۰۰ تا ۱۲۰ سال عمر کرد.

نمونه هايی از شعرهای محيا:
خدايا روز اميدم سرآمد
شب نو ميديم اندر برآمد
زاول تا به آخر عمر محيا
به تاراج دو زلف دلبر آمد

بهار آيد زمين گلجوش گردد
در آيد يار و اطلس پوش گردد
در آيد يار محيا با جوانی
گل و بلبل به هم بيهوش گردد

---------------------------------------------------------------
¤ برگرفته از کتاب محيا شاعری از جنوب توسط احمد حبيبی

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

اسمعیل شاهرودی

اسماعيل شاهرودی (متولد دامغان: ۱۳۰۴) با نام شاعری «آينده» از شاعران جوانی بود که در طی اين سالها استعداد سياسی بالايی از خود نشان داد. پس از مدتی تحصيل در شاهرود به تهران آمد و آموزگاری را برگزيد. در سالهای نيمه دوم دهه بيست به حزب توده پيوست و با پيشرفت و لياقتی که در شعر سياسی از خود نشان داد، عنوان « فرزند حزب» و «شاعر خلق» را به خود اختصاص داد. به همين دليل پس از شکست نهضت ملی (۲۸ مرداد ۱۳۳۲) ممنوع القلم شد و به فشار روحی و افسردگی سختی دچار گرديد. آينده از دانشگاه تهران ليسانس هنرهای زيبا گرفت و علاوه بر يک دوره تدريس در دبيرستانهای تهران و دانشگاه عليگر هند، مدتی با لغت نامه دهخدا و نيز يا محمد معين برای تدوين فرهنگ فارسی همکاری داشت. در سال ۱۳۴۴ به دنبال دوران کوتاهی که در بازداشت بود، تعادل روحی خود را از دست داد و تا پايان عمر (آدز ۱۳۶۰) به حالت عادی بازنگشت.

از آينده در سالهای اول دهه سی مجموعه آخرين نبرد (۱۳۳۰) و در دهه چهل، آينده( ۱۳۴۹) و در دهه بعد دو مجموعه راه راه راه (۱۳۵۰) و آی ميقات نشين (۱۳۵۱) به چاپ رسيده است. آخرين نبرد او همان سالها توجه نيما را به خود جلب کرد، به طوری که در سال ۱۳۲۹، پيش از آن که به چاپ برسد بر آن مقدمه ای مفصل نوشت و بسياری از اشعار آن را تحسين کرد.

دقت

غنچه يی هست که شايد هرگز
نشکفد ....
هست سربازی می جنگد
با که؟
- نشناسد ....
عاشقی هست که از کويی او شب همه شب
بگذرد- بگذرد......
هست يک مرد که او تيشه به دست از ره دور
سوی شهر آيد
آرام آيد ....
شمع افروخته يی هست که خاموش شده- مرده....
چشمه يی هست که خشکيده.....
بوسه خشکيده -:
به لبهای زنی
بوسه يی هست که خشکيده ست.....
ليکن
ای ملت
دقت!

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

بدر جاجرمی

ملک الشعراء بدرالدین بن عمر جامی از شاعران معروف قرن هفتم هجری قمری است . نسب او به جاجرم خراسان می رسد و تولدش در جاجرم اتفاق افتاد . تربیت وی در ادب و شعر ابتدا در خراسان صورت گرفته و سپس به خدمت استاد وقت خود بهاء الدین محمد بن شمس الدین محمد بن جوینی حاکم اصفهان و عراق رفت و از حمایت وی برخوردار گردید و از کرامات این استاد بزرگ مستفیذ شد و از دیگر اساتیدی که از محضر آنها بهره مند شد مجد شیرازی و امامی هروی می باشد و چون تاثیرات شایانی از مجدالدین بن همگر شیرازی کسب نموده بود وی را از شاگردان مجد شمرده اند و به علت علاقه ای که بدر به مجد داشت در فقدان از دست دادن مجد برای او مرثیه ای ایراد نمود. در سال 686 هجری قمری اندکی بعد از وفات مجد، بدر نیز درگذشت . دیوان بدر جاجرمی را نزدیک به چهارهزار بیت تخمین زده اند ، از مجموع اشعار بدر معلوم می شود که او به تصنع در سخن خویش بسیار متمایل بوده و در این فن از سرآمد زمان خود به شمار می آمده است .
کسی کز کوی دلدارم بر آید مرا دیدارش از جان خوشتر آید
وگر خورشید روی او ببینم در آن ساعت شب هجرم سر آید
اگر خورشید رخسارش بتابد ز هر جانب چو خور سیصد بر آید
وگر بادی کند بر زلف او راه از او صد سال بوی عنبر آید
زهی آرام جانی کز لطافت اگر خواهی لبت جان پرور آید
یقین دانم که در میدان عشقت چو من بیچاره عاشق کمتر آید
مرا از تو به جز پرسش طمع نیست ز دستت این قدر دانم بر آید
بحق دوستی کش گیری چو بدر از عشق تو از پا در آید
+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

ادیب خوانساری

روزگاري ، زندگي ام را به پاي هنر قرباني كردم ... و ... حالا زندگي ام دارد هنرم را قرباني مي كند . (اديب خوانساري)

اسماعيل اديب خوانساري
متولد 1280 - وفات 1360
خواننده
شاگرد عندليب گلپايگاني (تولايي)، غيرمستقيم : طاهرزاده و ... حبيب شاطر حاجي .
آثار : صفحات گرامافون ، آثار راديويي ، آوازها وتصانيف همراه با ساز و اركستر .
نوارها: شليل آواز محلي بختياري (بااركستر) و برنامه هاي اوليه گلهاي رنگارنگ در راديو تهران .
شاگردان شناخته شده اي ندارد .

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

دکتر احمد پارسا

پروفسور، دكتر احمدپارسا از نخستين پيش كسوتان علم گياه شناسي نوين ايران، نخستين استاد گياه شناسي دانشگاه تهران و نخستين ايراني بود كه كار تحقيق علمي فلور (رستني هاي) ايران را آغاز كرد و در نهايت دقت و ظرافت به انجام رساند.
وي «موزه علوم طبيعي ايران» را بنيان نهاد و بزرگترين اثر او، تأليف كتاب فلور مستقل ايران به نام «فلوردوليران» به زبان فرانسه است. پروفسور پارسا بيش از ۶۰ سال از عمر خود را به تحقيق و تفحص درباره طبيعت ايران پرداخت و پنج سال پيش، در سن ۹۰ سالگي، در حالي كه هنوز به حرفه اش، سرزمينش و آثارش عشق مي ورزيد، با طبيعت و هر آنچه داشت وداع كرد. پروفسور پارسا در فاصله سال هاي ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۹ شمسي نخستين فلور مستقل ايران را به نام فلور «دوليران» به زبان فرانسه تأليف كرد كه در ۵ جلد و بيش از ۷۰۰۰ صفحه از سوي وزارت فرهنگ آن زمان منتشر شد.
كار تأليف فلور ايران با امكانات آن زمان، كاري بسيار بزرگ و سخت بود، اما دكتر پارسا، آن را با صبر و حوصله و تحمل مشقت هاي بسيار به پايان رساند. تأليف اين فلور در حالي انجام شد كه فلور بسياري از كشورهاي ما را خارجي ها مي نوشتند. حتي پيش از آن نيز، اتريشي ها و آلماني ها، فلور ايران را جمع آوري مي كردند.
گونه هاي گياهي ايران، گاه از طريق تاجران اروپايي به اين كشورها منتقل مي شد و بعد، از موزه هاي اين كشورها سر درمي آورد و پروفسور پارسا در آن شرايط حس مي كرد كه بايد كاري كند. شاگردان استاد معتقدند كه وي، زماني به تنهايي به اين كار پرداخت كه نه در دانشگاه تهران (تنها دانشگاه نوبنياد آن زمان) و نه در هيچ جاي ايران، هرباريوم، كتابخانه تخصصي، امكانات پژوهشي و همكاران علمي متخصص براي اين كار نبود.پروفسور پارسا براي انجام تحقيقات خود، بناچار از منابع و نوشته هاي گياه شناختي خارجي به ويژه «فلورا ارينتاليس بواسيه» و مجموعه هاي گرد آورنده دانشمندان و جهانگردان اروپايي بهره گرفت و براي اين كار، سالها تلاش كرد.
وي به مطالعه و تحقيق منابع خارجي اكتفا نكرد بلكه به تنهايي و يا به كمك دانشجويان و همكاران ايراني خود، به گرد آوري نمونه هاي جديدي از فلور ايران پرداخت.
پروفسور پارسا در بررسي هاي خود در خارج و داخل كشور توانست، ترادف گياه شناختي بسياري از گونه هاي گياهي را نشان دهد و از تكرار آن، جلوگيري كند. چرا كه نمونه هاي گياهان ايران را گياهشناسان و پژوهشگران اروپايي در مدت حدود دو قرن و نيم از نواحي مختلف گرد آورده و بي توجه به كارهاي ديگران مستقلاً بررسي و نامگذاري كرده بودند و از اين رو نام هاي علمي مترادف بسياري در نوشته هاي گياه شناختي اروپاييان بود كه گمراه كننده بود.
«دكتر احمد قهرمان» استاد دانشگاه تهران و از شاگردان پروفسور پارسا در اين باره مي گويد:  «اگر به عصري كه استاد پارسا كارهاي تحقيقاتي علمي و پايه اي را براي تأليف فلور در ايران شروع كرد، توجه كنيم، مي بينيم كه آغاز اين كار بزرگ با چه دشواري ها و مشكلاتي روبه رو بود و نگارش آن تا چه اندازه به صبر، حوصله، پشتكار، خستگي ناپذيري و تحمل  نياز داشت. با توجه به وسعت كار و اين واقعيت كه فلورهاي كشورهاي همجوار ايران مثل تركيه و عراق را دانشمندان خارجي تدوين كرده اند، تأليف فلور ايران از كارهاي شاخص علمي در قرن ۱۹ ميلادي است.»












 


پروفسور پارسا براي انجام اين كار، تمامي گياهان و رستني هاي ايران را جمع آوري و كدگذاري كرد و نخستين مرحله پژوهشي خود را پس از اخذ دكتراي گياهشناسي و بازگشت به ايران به جمع آوري نمونه هاي گياهي زادگاهش «تفرش» اختصاص داد و پس از آن، نمونه هاي ديگر نقاط ايران را نيز جمع آوري كرد. پروفسور «قدرت الله پارسا» از خويشاوندان و دوستان نزديك استاد مي گويد: «خوب به ياد دارم در سال هاي ۱۳۲۷ كه من، دوره دبيرستان را مي گذراندم، تابستان ها ايشان به تفرش مي آمد و سرگرم نمونه  برداري و تحقيق از گياهان كوههاي آن منطقه مي شد و روزانه بيش از ده ساعت به نوشتن كتابهاي گياهشناسي به زبان فرانسه مي پرداخت و مرتباً نوشته هاي آماده شده را براي چاپ مجموعه كتاب «فلور ايران» به تهران و وزارت فرهنگ آن زمان مي فرستاد.» وي، علاوه بر اين پژوهش به بررسي فلور كشورهاي ديگر نيز پرداخت و سپس نمونه هاي منحصر به فردي از فلور ايران را ضمن تحقيقات خود، بررسي كرد كه بعدها در ۵ جلد متمم فلور مذكور شدند. پروفسور پارسا در اواخر عمر خود مجدداً در فلور گياهي ايران تجديد نظر كرد و سپس نسخه  جديدي از آن را با كمك «دكتر زين العابدين ملكي» (يكي از شاگردان خود) تهيه و ترجمه كرد كه چاپ آن در ۱۱ جلد پيش بيني شده است و تاكنون جلد اول و دوم آن (به ترتيب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۶۳) از سوي وزارت فرهنگ و آموزش عالي به چاپ رسيده است.
پروفسور قدرت الله پارسا مي گويد: «فلورهاي تأليفي استاد از كارهاي عالي او در سطوح بين المللي است كه زينت بخش تمام دانشگاههاي اروپايي و آمريكايي است. وقتي در سال ۱۳۵۰ در پاريس مشغول تحصيل بودم، به اتفاق پروفسور احمد پارسا به دانشكده علوم و موزه گياهان دانشگاه پاريس رفتيم و رئيس دانشكده از استاد بسيار استقبال و تجليل كرد و كتاب هاي مفصل او را در كتابخانه آن دانشكده نشان داد و اظهار داشت كه اين كتاب ها از كامل ترين و بهترين كتاب هايي است كه استادان و دانشجويان به عنوان مرجع استفاده مي كنند.»
ساير تأليفات
استاد پارسا داراي مقالات بسياري در مورد فلور ايران در مجلات بين المللي به خصوص در نشريه علمي گياه شناسي «كيو» لندن است. از تأليفات استاد به زبان فارسي نيز مي توان دو جلد كتاب گياهان شمال ايران (سال ۱۳۱۸، شركت چاپخانه ارژنگ تهران)، كتاب دارونامه (۱۳۲۵، انتشارات وزارت فرهنگ سابق)، كتاب اندام شناسي گياهان (سال ۱۳۳۱، انتشارات وزارت فرهنگ سابق)، ۳ جلد كتاب تيره شناسي يا تاگزونومي گياهان آوندي (سال ۱۳۳۴، انتشارات دانشگاه تهران) و... را نام برد.
موزه علوم طبيعي ايران از تأسيس تا فراموشي
پروفسور احمد پارسا ، پس از اخذ دكتراي گياه شناسي و علوم طبيعي در فرانسه، به ايران بازگشت. وي در سالهاي نخست مراجعت، به تنهايي و در سال ۱۳۱۶ كه در مقام استاد گياهشناسي دانشكده علوم و دانشسراي عالي دانشگاه تهران قرار گرفت، به اتفاق برخي شاگردان خود به گرد آوري گياهان ايران پرداخت. در سال ۱۳۲۴ موزه علوم طبيعي را با بودجه وزارت فرهنگ آن زمان كه تأمين كننده بودجه دانشگاه تهران نيز بود، در قسمتي از ساختمان بزرگ دبستان حكيم نظامي سابق (واقع در مقابل موزه ايران باستان) تأسيس كرد و گياهان گردآوري شده را به منظور تأسيس «هربيه ملي» به آن موزه انتقال داد و به اين ترتيب «هرباريوم موزه علوم طبيعي ايران» را بنيان نهاد. در سال ۱۳۳۳ وزارت فرهنگ به علت تفكيك بودجه اش از بودجه دانشگاه، بودجه اين موزه را قطع و نياز خود را به محل آن اعلام كرد و هرباريوم و اشياي موزه به ناچار به ساختمان دانشكده علوم دانشگاه تهران منتقل شد.
با مأموريت دكتر پارسا در سال ۱۳۳۵ به آمريكا، سرپرستي موزه به «دكتر علي زرگري» واگذار شد و سپس در همان سال، با تأسيس «مؤسسه مطالعات مناطق خشك» دردانشگاه تهران، گياهان اين موزه به اين مؤسسه منتقل شد كه متأسفانه از آن سنگ ها و فسيل ها ديگر اطلاعي در دست نيست و به اين ترتيب، نام «هرباريوم موزه علوم طبيعي» از ميان رفت.
دكتر زرگري مسئوليت هرباريوم مؤسسه مطالعات مناطق خشك را تا سال ۱۳۴۰ به عهده داشت. با انحلال اين مؤسسه، گياهان هرباريوم آن به دانشسراي عالي انتقال يافت و پس از آن «دكتر گل گلاب» اين نمونه ها را به دانشكده داروسازي انتقال داد. «دكتر قهرمان» در اين باره مي گويد: «يادم مي آيد كه با دكتر شيباني رئيس وقت دانشگاه تهران رفتيم پيش ايشان و گفتيم كه اين نمونه ها را پس بدهند ولي كارمندهايشان را به ما دادند و در حالي كه ما با تورم نيروي كار مواجه بوديم، گياهان هنوز همان جا بود. بعد از انقلاب هم، خيلي سعي كرديم كه آنها را پس بگيريم اما نشد.»
به اين ترتيب «هر باريوم» پروفسور پارسا كه تقريباً حاوي همه گياهان مذكور در فلور ايران بود - از جمله، نزديك به ۲۵۰ گونه جديدي كه وي از ايران براي فلور دنيا تشخيص داده و به نام خود او بود و نمونه نخست آنها در مورد گياه شناسي «كيو» لندن هنوز به عنوان «تايپ» وجود دارد- در اين دست به دست شدن ها از بين رفت. پروفسور احمد پارسا در نامه اي كه به دكتر احمد قهرمان (۱۰/۲/۱۳۷۳) نوشته، آورده است: «... من از سرنوشت موزه تاريخ طبيعي خودم بسيار ناراحتم. آن كلكسيون معظم  زمين شناسي (فسيل و سنگ) و جانورشناسي و گياه شناسي چه شد؟ من از هر نمونه گياهان ايراني، يكي يا چند تا داشتم كه در «كيو» به دقت نامگذاري كرده بودم. گويا سرنوشت همه كلكسيون ها را به دست و عهده چند نفر بي اطلاع و مغرض داده بودند...»
پروفسور دكتر احمدپارسا دردوم خرداد سال ۱۳۷۶ در كاليفرنيا درگذشت.

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

عارف

عارف عارف کيا در ۲۹ مرداد ۱۳۱۹ (۱۰ اگوست ۱۹۴۱) در تهران چشم به دنيا گشود، او در زمان خود يکي از اولين خوانندگان پاپ بود. آشنايي عارف با دنياي خوانندگي و موسيقي از آنجا بود که مادرش آذري بود و در زمان کودکي با گوش دادن به راديو باکو به اين هنر علاقه مند شد. راديو باکو علاوه بر آهنگهاي آذري و غربي گاهي اوقات اوپراهاي معروف اروپايي را هم پخش ميکردند.

در سالهاي ۱۹۶۰ در حاليکه بيشتر آهنگها به صورت تصنيف بودند، عارف در آن زمان با ادغام کردن آهنگهاي غربي با غرلهاي رومنتيک (عاشقي) شيوه اي جديد از خوانندگي به ايران عرضه کرد. اين سبک جديد آهنگهاي عارف در بين جوانان کاملا مشهور بود، از اينجا بود که مراحل پيشرفت او شروع شد، تنها با سني ۲۱ شروع به خوانندگي در تلويزيون ملي ايران کرد.

در اولين حضور عارف در تلويزيون با دختري ايراني- آشوري آشنا شد که باهم قطعه هاي زيادي از موسيقي را اجرا کردند که مي توان «هفت آسمون» را نام برد. عارف بعدها با خوانندگاني همچون پوران، هايد، دلکش، الهه، و رامش قطعاتي از موسيقي را برگزار کرد. از قشنگترين آهنگهايي که عارف با هايده برگزار کردند مي توان به «وقتي تو هستي، آسمون پر از نوره ...»
از معروفترين کارهاي کارف مي توان به «درياي نور» اشاره کرد که هنوز بين ايرانيان مشهور ميباشد.همچنين يکي از معروف ترين خوانندگان براي فيلمها ميباشد، از اين فيلمهاي مي توان به فيلم سطان قلبها (با کارگرداني مرحوم محمدعلي فردين) را نام برد. عارف همچين در ۶ فيلم هم بازي کرده است.

در نيمه سال ۱۹۷۰ بود که از طرف مجله جوانان عارف و گوگوش را به عنوان برترين خوانندگاه پاپ برگزيدند، همچنين در همان سال بود که از طرف مجله زن روز عارف را مرد سال در بين آنهمه سياستمدار، شاعر، خواننده و ... انتخاب کردند.


عارف جوايز زيادي را دريافت کردي که در سال ۱۹۷۴ به علت خواندن آهنگي در بين بازيهاي آسياي از طرف شاه بزرگترين مدال را دريافت کرد.اين کنسرت عارف در برابر ۱۰۰،۰۰۰ نفر ايراني و ديگر مقامات عالي رتبه اي خارجي برگزار شد. اين کنسرت همانند اولين کنسرت خارجي عارف در شهر نيويورک بود که در جشن دويستمين سال استقلال آمريکا برگزار شده بود.


عارف در سال ۱۹۷۹ (اوايل انقلاب ايران) همراه با خانواده ايران را ترک کرد، ابتدا او براي ۳ سال در لندن اقامت گزيد و بعد از آن به لوس انجلس رفت (که آلان در انجا زندگي مي کند). عارف داراي ۳ دختر و يک پسر ميباشد که در اروپا و امريکا زندگي مي کنند. او يکي از اعضاي فعال تيم فوتبال ستارگان مبياشد و از ديگر اعضاي فعال اين تيم فوتبال اندي، ستار، داوود بهبودي و کامبير قرباني (پسر گوگوش) ميباشند.


در سالهاي اخير عارف يکي از اعضاي فعال در گروههاي سنتي، کلاسيک، و پاپ ميباشد. عارف در سال ۱۹۹۶ با همکاري همسرش شرکتي به نام Rfaye باز کردند که بيشتر آلبومهاي عارف و ديگر خوانندگان مشهوري همچون هايده، مازيار آنجا تکثير مي شوند.


عارف تا به حال ۵۰۰ آواز خوانده که از مشهورترين آلبومهاي او مي توان ماه و پلنگ، روزگار غربيست نازنين،آينه در آينه را نام برد.

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

ابو علی سینا

شيخ الرئيس ، ابوعلي سينا ، حسين بن عبدالله حسن بن علي بن سينا ، ‌معروف به ابن سينا در سال 370 هجري قمري در دهي به نام خورميثن در نزديكي بخارا چشم به جهان گشود . شركت در جلسات بحث اسماعيليان از دوران كودكي ، به واسطه پدر – كه از پيروان آنها بود – بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه يكي از استادان وي ، ‌بوعلي را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حكومت از 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري ، وي را به نزد خود خواند و ابن سينا از اين راه به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يافت . وي در شرح حالي كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه خود مي گويد : هر چه از آنها را كه بدان نياز داشتم خواستم و كتاب هايي يافتم كه نام آنها به بسياري از مردم نرسيده بود و من هم پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم . پس اين كتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردي را در دانش دريافتم و چون به سن هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانش ها فارغ آمدم .
به اين ترتيب وي در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات – كه خود شامل عدد ،‌ هندسه ،‌ نجوم و موسيقي است – تسلط يافت .
وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا – كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت – بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در پزشكي ، يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود كتاب شفا مشغول مي شد . اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نگاشت . در زندان به نظم اشعار مي پرداخت و يا تاملات ديني را با اسلوبي كه خالي از جمال نباشد مقيد مي نمود .
از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در پزشكي شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است . منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق اسلامي مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون نيز – كه تا قرن ها از مهمترين كتب پزشكي به شمار مي رفت – شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، داروهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين ترجمه شد و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرنسه و آلماني نيز برگردانده شده است . قانون – كه مجموعه مدوني از كل دانش طبي باستاني و اسلامي است – به عنوان متن درسي پزشكي در دانشگاه هاي اروپايي مورد استفاده قرار مي گرفت و تا سال 1650 ميلادي در كنار آثار جالينوس و موندينو در دانشگاه هاي لوون و مون پليه تدريس مي شد .
ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و اسبابي نظير ورنيه كنوني ابداع نمود . در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت و چگالي تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره كاني ها يا مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود .
درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند . اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين .
ابن سينا به واسطه عقل منطقي و نظام يافته اش – كه حتي در طب نيز تلاش داشت مداوا را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد – تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب مابعدالطبيعه را خواند و در نهايت با استفاده از شرحي كه ابونصر فارابي درباره آن كتاب نوشته بود ، به معاني آن راه يافت . بوعلي در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي كه پيرو فلسفه مشاء و شارح عقايد و معارف ارسطو بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكت مشرقين و پيرو مكتب اشراق شد .
وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون الكندي و فارابي براي شكل گيري فلسفه اسلامي صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد .
او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي – كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود - پاسخ داد . تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ، ‌به جز در قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت . به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند . وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي بود .
همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتيني دو قرن بعد از او بدان رسيدند و توانستند مذاهب مختلف فلسفي را در فلسفه مدرسي هماهنگ كنند .
ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حالي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن ايراني از خود به جاي گذاشت
.

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

شیخ محمود شبستری

شيخ سعدالدين محمود بن امين الدين عبدالکريم بن يحيي شبستري از عرفا و شعراي نامي قرن هفتم و هشتم هجري است. او در سال ۶۸۷ه. در ايام سلطنت کيخاتوخان در قصبه شبستر واقع در هشت فرسخي تبريز متولد شد و در عهد سلطان محمد خدابنده و ابوسعيد بهادرخان در شهر تبريز مرجع علما و مضلا بود.
شبستري پس از کسب دانش در تبريز به مسافرت در شهرهاي مختلف پرداخته و در سفر به مصر، شام، حجاز از علما و مشايخ اين سرزمين ها کسب دانش توحيد کرده است. او خود در اين باره مي گويد:
مدتي من زعمر خويش مديد                        صرف کردم به دانش توحيد
در سفرها به مصر و شام و حجاز                  کردم اي دوست روز و شب تک و تاز
سال و مه هم چو دهر ميگشتم                  ده ده و شهر شهر مي گشتم
گاهي از مه چراغ مي کردم                         گاه دور چراغ مي خوردم
علما و مشايخ اين من                                 بس که ديدم به هر نواحي من
جمع کردم بسي کلام غريب                        کردم آنگه مصنفات عجيب
هم چنين شيخ محمد در سفري به کرمان در آنجا تاهل اختيار کرده و در آن شهر اولاد و احفادي از او به وجود آمده است که جمعي از ايشان اهل قلم و کمال بوده و به خواجگان شهرت يافته اند.
شبستري پسري به نام عبدالله داشته که جواني فاضل و کامل و ماهر در علوم مختلف به خصوص رياضي بوده است. وي در سال ۹۲۶ه. از جانب سمرقند به درباز روم رفته و سلطان سليم او را تعظيم بسيار کرده است. شيخ عبدالله مثنوي به  نامه شمع و پروانه به نام سلطان سليم سروده و نيز رساله اي به زبان فارسي در قواعد معما به نام سلطان مذکور نوشته است.
شبستري سرانجام به تبريز باز گشته و در سال ۷۲۰ه. در ۳۳ سالگي وفات يافته و در شبستر وسط باغچه گلشن در جوار مزار استادش بهءاالدين يعقوبي تبريزي مدفون شده است. بعضي ها معتقدند که چون شبستري وصيت کرده که او را پاي مزار شيخ بهاءالدين دفن کنند و سال وفات بهاءالدين ۷۳۸ه. است و هم چنين چون باباابي سبشتري در مرض موت شبستري حاضر بوده و در همان ماه وفات شبستري فوت نموده و تاريخ وفات باباابي ۱۷ ربيع الاول سال ۷۴۰ه. است؛ پس سال وفات شبستري هم بايد ۷۴۰ه. باشد ضمنا با توجه به تجديد عمارت هاي مکرر مقبره شبستري احتمال آن داده شده که تاريج فوت نوشته شده بروي مزارش تغيير کرده باشد.
بعضي از معاصران، تاريخ وفات شيخ محمود را همان ۷۲۰ه. پذيرفته اند ولي تولد او را پيش از سال ۶۸۷ه. حدس زده اند و دليل آن را هم بعيد بودن ۲۶ سالگي شبستري براي شهرت فراوان او در عهد خدابنده ذکر کرده اند. شبستري پيرو مذهب سنت و جماعت و معتقد به عقايد اشعريان بوده است. لاهيجي شارح گلشن راز شيخ و مرشد شبستري را امين الدين مي نويسد. خود شيخ محمود نيز در مثنوي سعادت نامه از امين الدين ياد ميکند:
شيخ و استاد من امين الدين                     دادي الحق جوابهاي چنين
برخي هم استاد او را بهاءالدين يعقوبي تبريزي دانسته؛ اما با استنباط از عبارت صاحب روضات الجنان ميتوان هر دوي آنها را از اساتيد وي دانست.

آثار شبستري:

الف- آثار منظوم (ا- گلشن راز، ۲- سعادت نامه)
ب- آثار منثور (۱- حق اليقين في معرفة رب العالمين، ۲- مرآ‌ََْة المحققين، ۳- شاهد يا شاهد نامه)

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

نسیم شمال

سيداشرف الدين قزويني، معروف به گيلاني، فرزند سيد احمد حسيني قزويني، به سال ۱۲۸۷ هجري قمري در قزوين به دنيا آمده و شش ماه بوده که يتيم مانده و در يتيمي ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. در جواني به عتبات رفته و چندي در کربلا و نجف زيسته و بعد سور ميهن پرستي او را به ايران کشيده است. سيد به قزوين آمده و از آنجا در بيست و دو سالگي به تبريز رفته و با پيري روشن ضمير آشنا شده است. دوره تحصيلات مقدماتي را در تبريز گذرانده و هيئت و جغرافيا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول ديگر را آموخته و چندي بعد به گيلان آمده و در رشت اقامت گزيده و از رشتيان نوازش ها و مهرباني ها ديه و نخستين شعرهاي خود را همانجا سروده است.
سيد اشرف در سال ۱۳۲۵ هجري قمري روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام «نسيم شمال» در رشت منتشر کرد که تا انحلال مشروطه داير بود. در سال ۱۳۲۶ که مجلس بمباران و روزنامه ها و انجمن ها برچيده شده، نسيم شمال نيز متوقف گشت و در سال ۱۳۲۷ پس از فتح تهران دوباره انتشار يافت. سيد اشرف الدين در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و روزنامه نسيم شمال را در تهران داير کرد.
سيداشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب مشروطه است. وي اشعار فکاهي و انتقادي خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ ميکرد و به دست مردم مي داد. هنگامي که روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي کردند، مردم از زن و مرد و پير  جوان و باسواد و بي سواد هجوم مي آوردند و روزنامه را دست به دست ميگرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهايي که مردم گرد مي آمدند، باسوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاک مينشستند و گوش ميداند. نام اين روزنامه به اندازه اي بر سرزبان ها بود که همه جا سيداشرف الدين را آقاي «نسيم شمال» صدا ميزدند.
شعرعاي سيداشرف الدين هر چند به بلندي سخن گويندگان کلاسيک نميرسيد، اما از حيث ترکيب عبارات و سبک بيان بر بسياري از اشعار فکاهي و سياسي آن زمان برتري دارد. قسمتي از اشعار وي، اقتباس يا ترجمه آزداي است از اشعار ميرزا علي اکبر طاهرزاده صابر، گوينده قفقازي، که سيداشرف الدين آنها را در اختيار فارسي زبانان آن روز، که تشنه آزادي و خواهان برانداختن رژيم کهنه و فرسوده احتماعي بودند، قرار ميداد. دفاع از استقلال ايران و دشمني با تجاوزکاران بيگانه بزرگترين هدف هنري او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشين و با سيک و روش هزل آميزي که از صابر آموخته بود، نمايش ميداد. اشعار اصيل او نيز، که تحت تاثير مستقيم صابر سروده نشده، پر از طنز خفيف و در عين حال کوبنده است. در اين سروده ها وطن فروشان، خيانتکاران و دشمنان آزادي و کليه کساني که دريند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ريشختند گرفته شده اند.
سيداشرف مردي ساده، مهربان، بخشنده و بي اعتنا به مال دنيا و به تمام معني حامي و طرفدار طبقات زحمتکس بود، آزادکي و آزادانديشي اين مرد عجيب بود، اندک تعصبي در او نبود. لطايف بسيار به يادداشت، قصه هاي شيرين ميگفت، هر چه مي سرود، بدون يادداشت از بر ميخواند، در سراسر زندگي مجرد زيست تا سرانجام در سال ۱۳۴۵ هجري قمري شايع شد که وي به بيماري جنون مبتلا شده است. بدين علت با دستاويز او را به تيمارستان برد. چند سالي به حال فقر و تنگدستي و بيماري زنده بود تا در ذيحجه سال ۱۳۵۲ هجري قمري چشم از جهان فروبست.

                                            آخ عجب سرماست ....
آخ عج سرماست امشب اي ننه                       ما که مي ميريم در هذا السنه
تو نگفتي مي کنيم امشب الو                          تو نگفتي ميخوريم امشب پلو
نه پلو ديدم امشب نه چلو                                 سخت افتاديم اندر منگنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اين اطاق ما شده چون زمهرير                          باد مي آيد زهر سو چون سفير
من ز سرما مي زنم امشب نفير                       مي دوم از ميسره بر ميمنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اغنيا مرغ مسما مي خورند                             با غدا کنياک و شامپا مي خورند
منزل ما جمله سرما مي خورند                        خانه ما بدتر است از گردنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اندرين سرماي سخت شهر ري                       اغنيا ژيش بخاي مست مي
اي خداوند کريم فرد و حي                              داد ما گير از فلان الطزنه
                                    اخ عجب سرماست امشب اي ننه
خانباجي مي گفت با آقا جلال                         يک قرن دارم من از مال حلال
مي خرم بهر شما امشب زغال                       حيف افتاد آن قرآن در روزنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
مي خورد هر شب جنا مستطاب                     ماهي و قرقاول و جوجه کبات
ما براي نان جو در انقلاب                                 واي اگر ممتد شود اين دامنه
                                      آخ عجب سرماست امشب اي ننه
تجم مرغ و روغن و چوب سفيد                       با پياز و نان گر امشب مي رسيد
مي نمودم اشکنه امشب تريد                        حيف ممکن نيست پول اشکنه
+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

رهی معیری

رهي معيري، متخلص به «رهي» فرزند محمدحسن خان مويد خلوت در دهم اردبيهشت ما ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود.
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه کرد و از سال ۱۳۲۲ رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد.
رهي از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر بهره اي به سزا يافت. هفده سال بيش نداشت که اولين رباعي خود را سرود:
کاش امشبم آن شمع طرب مي آمد                    وين روز مفارقت به شب مي آمد
آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست            اي کاش که جانِ ما به لب مي آمد
در آغاز شاعري، در انجمن ادبي حکيم نظامي که به رياست مرحوم وحيد دستگردي تشکيل مي شد شرکت جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجسته آن به شما مي رفت. وي همچنين در انجمن موسيقي ايران عضويت داشت. اشعارش در بيشتر روزنامه ها و مجلات ادبي نشر يافت و آثار سياسي، فکاهي و انتقادي او با نام هاي مستعار «شاه پريون»، «زاغچه»، «حقگو»، «گوشه گير» در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ مي شد.
رهي علاوه بر شاعري، در ساختن تصنيف نيز مهارت کامل داشت. ترانه هاي: خزان عشق، نواي ني، به کنارم بنشينَ، آتشين لاه، کاروان و ديگر ترانه هاي او مشهور و زبانزد خاص و عام گرديد و هنوز هم خاطره آن آهنگها و ترانه هاي شورانگيز و طرب افزا در يادها مانده است.
رهي در سال هاي آخر عمر در برنامه گل هاي رنگارنگ راديو، در انتخاب شعر با داوود پيرنيا همکاري داشت و پس از او نيز تا پايان زندگي آن برنامه را سرپرستي ميکرد.
رهي در طول حيات خود سفرهايي به خارج از ايران داشت که از جمله است: سفر به ترکيه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهير شوروي در سال ۱۳۳۷ براي شرکت در جشن انقلاب کبير، سفر به ايتاليا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، يک بار در سال ۱۳۴۱ براي شرکت در مراسم يادبود نهصدمين سال در گذشت خواجه عبدالله انصاري و ديگر در سال ۱۳۴۵، عزيميت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ براي عمل جراحي، آخرين سفر نعيري بود.
رهي معيري که تا آخر عمر مجرد زيست، در چهارم آبان سال ۱۳۴۷ پس از رنجي طولاني و جانکاه از بيماري سرطان بدرود زندگاني گفت و در مقبره طهيرالاسلام شميران مدفون گرديد.
رهي بدون ترديد يکي از چند چهره ممتاز غزلسراي معاصر است. سخن او تحت تاثير شاعراني چون سعدي، حافظ، مولوي، صائب و گاه مسعودسعد و نظامي است. اما دلبستگي و توجه بيشتر او به زبان سعدي است. اين عشق و شيفتگي به سعدي، سخنش را از رنگ و بوي سيوه استاد برخوردار کرده است به گونه اي که همان سادگي و رواني و طراوت غزلها سعدي را از بيشتر غزلهاي او ميتوان دريافت.
اگر بخواهيم با موازين کهن - که چندان اعتباري هم ندارد- سبک شعر رهي را تعيين کنيم، بايد او را در مرزي ميان شيوه اصفهاني و عراقي قرار دهيم، زير بسياري از خصوصيات هريک از اين دو سبک را در شعر او ميبينيم، بي آنکه بتوانيم او را به طور مسلم منتسب به يکي از اين دو شيوه بشماريم.
گاه گاه، تخيلات دقيق و انديشه هاي لطيف او شعر صائب و کليم و حزين و ديگر شاعران شيوه اصفهاني را به ياد ما مي آورد و در هما لحظه زبان شسته و يکدست او از شاعري به شيوه عراقي سخن ميگويد.
رنگ عاشقانه غزل رهي، با اين زبان شيته و مضامين لطيف تقريبا عامل اصلي اهميت کار اوست، زيرا جمع ميان سه عنصر اصلي شعر - آن هم غزل- از کارهاي دشوار است.
+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

فروغ فرخزاد

در دی ماه 1313 ه.ش در تهران کودکی چشم به هستی گشود که بعدها همگان را غرق در حیرت کرد . مردم آن روز با شاعره ای آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف او را در بی پروایی به حافظ تشبیه کرد و نوشت :"که اگر فروغ در قدرت بیان هم به پای لسان الغیب برسد ، حافظ دیگری خواهیم داشت." فروغ قدرت مطالعه، تحقیق و استعداد های شعری خود را از پدرش گرفت و از مادر هم صفا و مهربانی و سادگی را. پدر شعر می خواند و فروغ با علاقه گوش می داد که با ابیات آشنا شود .استعداد فروغ در نوجوانی به حدی بود که معلم انشایش باور نمی کرد که خودش انشاهایش را بنویسد . اولین شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهایش بی آنکه شعار بدهد یا فلسفه ببافد با آرزوهای مردم ساده همدلی می کند . فروغ زبانش با زبان مردم عادی یکی بود. سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفی ناگهانی و غیر منتظره جان باخت و زمین بار دیگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتی قبل از مرگش در جایی نوشته بود " می ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بمیرم و کارهایم ناتمام بماند و این درد بزرگیست" .

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید!
او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
....
آن آتشی که در دل ما شعله می کشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود...
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکارهء رسوا نداده بود..
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
" هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

نیما یوشیج

نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد .
پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت.
در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند .
نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند .
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه های چون: مجله موسیقی ، مجله کویر و...... پرداخت.
از معروف ترین شعرهای نیما می توان به شعرهای افسانه ، آی آدمها، ناقوس ، مرغ آمین اشاره کرد.
نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست...

فریاد می زنم ،
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
یک دست بی صداست ،
من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
فریاد من رسا ،
من از برای راه خلاص خود و شما،
فریاد می زنم
، فریاد می زنم!!

(با تلخیص)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

ویگن


ويگن دردريان (der deriyan) در ۲۳ نوامبر سال ۱۹۲۹ (۲آذر سال ۱۳۰۸) يعنی تقريبأ ۷۴ سال پيش در همدان بدنيا آمد .
اولين گيتارش رو در کودکی از يک سرباز روس خريد. ويگن با صدائی غير از صداهای ديگر و ترانه هائی متفاوت از ترانه های سنتی، آغازگر موسقی پاپ ايران شد و در اين راه تا کسب عنوان سلطان جاز ايران پيش رفت.
ويگن بيشتر از نيم قرن آواز خواند و تا پايان، به گفته خودش " آوازه خوان مردم پاک" باقی ماند.
ما ضمن تسليت به خانواده دردريان، اين ضايعه رو به جامعه هنری ايران هم تسليت ميگيم
گفتگو با ژاکلين دختر ويگن
ژاکلين دختر ويگن ميگويد :" ويگن اينقدر فدائی مردم بود که بخاطر کنسرتهای اروپاش قرار جراحيشو عقب انداخت و به اين خاطر سرطان پيشرفت کرد . بعد از اينکه مثانه اش رو برداشتن هم فايده ای نکرد و سرطان رسيد به استخوانش "
"ولی تا آخرين لحظه نگذاشت که ما روحيه مون رو ببازيم. مثل يک قهرمان با دردش جنگيد و حتی آه نکشيد."
"ويگن روزهای آخر رو با خانواده گذروند و فقط در اين دوران بود که ما حس کرديم که پدر داريم چون بيشترعمرش رو مثل يک هنرمند زندگی کرد و هميشه با مردم بود."
"ويگن تا آخرين لحظه آرزو داشت که آخرين کنسرتش رو در ايران در ميدان شهياد ( آزادی) اجرا کنه ولی هيچوقت به آرزوش نرسيد."
پيام ويگن به جوونای ايران اينه:
مثل يک قهرمان بجنگين- بامشکلات زندگی بجنگين . افتخار بيآفرينين. ويگن از مواد مخدر متنفر بود و هميشه تو کنسرتهاش بر ضد مواد مخدر سخن گفت ."
"ويگن واقعأ براش فرق نمی کرد که مردم از چه قوم و نژاد و چه مذهب و باوری باشن، همه براش مثل خانواده اش بودن."
"ويگن فقط پدر ما نبود بلکه پدر همه بچه های عاشق ايران و ايرانی بود. رفتن ويگن فقط غم من نيست غم همه ماست."

ویگن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

چارلی چاپلین

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

جرالدین، دخترم ، اینجا شب است ، یک شب نوئل ، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و نه برادر و خواهرت و حتی مادرت ، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اطاق کوچک نیمه روشن ، به این اطاق پیش از مرگ برسانم .
من از تو بسی دورم ، خیلی دور ، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمخانه من دور کنند ، تصویر تو آنجا روی میز هم هست ، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی ، آنجا ، در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تئاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی!
این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم ، شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است . شاهزاده خانم باش و بمان ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم جرالدین! ......
من چارلی هستم ! من دلقک پیری بیش نیستم ! امروز نوبت توست ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو ! اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ، زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد ، من یکی از اینان بودم جرالدین ! .....
در آن شب های دور قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم ، این داستانی شنیدنی است ، داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است ، من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام ، با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد.
با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم .......گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن ، و دست کم روزی یکبار با خود بگو ، " من هم یکی از آنان هستم " ، آره تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند، ......
همیشه وقتی 2 فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست ، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام ، اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم ، مردمان ، روی زمین استوار بیشتر از بند بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند ، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد ، آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است ، ...
.... خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.
سوییس ، دومین ساعت از 8767 ساعت سال 1963

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

سیاوش قمیشی

 

سیاوش قمیشیاگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است.

سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.

سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.

سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.

اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.

موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

پیکاسو

 مشهورترين نقاشان عصر حاضر و مبتكر شيوه معروف (كوبيسم) است. وي در سال 1881 ميلادي قدم به عرصه وجود گذاشت و گرچه اصالـتـا اسپانيايي بود اما همه عمر هنري اش در كشور فرانسه سپري شد و به همين سبب فرانسه را ميهن هنري خود معرفي مي كرد. از مهمترين آثار اين نقاش بزرگ تابلوي (گورنيكا)ي او است. پيكاسو در سال 1973 ميلادي در 92 سالگي بدرود حيات گفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

غلامرضا تختی

غلامرضا تختي در روز پنجم شهريور ماه ۱۳۰۹ در خانواده‌اي متوسط در محله‌ي خاني آباد تهران به دنيا آمد. " رجب خان" - پدر تختي - غير از وي دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت كه همه‌ي آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. " حاج قلي"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده‌ي خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي‌كنند كه حاج قلي در دكانش بر روي تخت بلندي مي‌نشست و به همين سبب در ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده‌هاي رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگي" تبديل شد. 
رجب خان با پولي كه از ماترك پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زميني خريده و يك يخچال طبيعي احداث كرده بود واز همين راه مخارج زندگي خانواده‌ي پرجمعيت خود را تامين مي‌كرد.
نخستين واقعه‌اي كه در كودكي غلامرضا روي داد و ضربه‌اي بزرگ و فراموش نشدني بر روح او وارد كرد، آن بود كه مرحوم پدرش براي تامين معاش خانواده‌ي ناچارشد خانه‌ي مسكوني خود را گرو بگذارد.
شادروان تختي به لحاظ مشکلات خانوادگي فقط ۹ سال در دبستان و دبيرستان منوچهري خاني آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتي و ورزش باستاني به باشگاه پولاد رفت. 
تختي در دوران زندگي ورزشي اش رکورد دار شرکت در المپيک ها و کسب بيشترين مدال از اين آوردگاه بود. درچهار دوره المپيک حضور داشت و حاصل آن يک طلا، دو نقره و يک عنوان چهارم بود که در کشي ايران اين امر اتفاق نادري است. جهان پهلوان علاوه بر قهرماني، به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده و جوانمردي و نوع دوستي شهره خاص و عام بوده است. 
او زندگي خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختي در ورزش باستاني و کشتي پهلواني نيز داراي تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ايران شد و هر بار کشتي گيران نامداري را مغلوب کرد.
وي چهار ماه پس از بازگشت از آخرين سفر خود(توليدو،۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگي مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود و سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در اندوهي عظيم و بهتي شگفت انگيز فرو برد.

افتخارات تختي:
بازيهاي المپيک:
پنجاه و دو هلسينکي :مدال نقره ۷۹ کيلو گرم
پنجاه و شش ملبورن: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
شست رم: مدال نقره ۸۷ کيلو گرم
شست و چهار توکيو: چهارم۹۷ کيلو گرم
قهرماني جهان:
پنجاه و يك هلسينکي: مدال نقره ۷۹ کيلو گرم
پنجاه و چهار توکيو: نفر پنجم ۸۷ کيلو گرم
شست و يك يوکوهاما: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
شست و دو توليدو: مدال نقره ۹۷ کيلو گرم
بازيهاي آسيايي:
پنجاه هشت توکيو: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
جمع مدالهاي غلامرضا تختي: هشت ، ۴ طلا، ۴ نقره
المپيک ۳ - جهاني ۴ - بازيهاي آسيايي ۱

تختي اولين کشتي گير ايراني است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال هاي جهاني و المپيک بشود: جهاني 51 و المپيک 52 (در 79 کيلوگرم)، المپيک 56، 60، جهاني تهران و يوکوهاما ( در 87 کيلو) و جهاني 62 توليدو در 97 کيلو.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

محمود دولت آبادی

محمود دولت آبادي نويسنده معروف معاصر در سال ۱۳۱۹ در دولت آباد بيهق متولد شد و در خانواده اي روستايي که از راه کار بر زمين سخت کوير ؛ روزگار مي گذراندند بزرگ شد . کودکي اش در روستا سپري شد . براي تحصيل به دولت آباد رفت و همزمان به کارهاي گوناگوني از جمله کفاشي و سلماني گري تا کارگري در کارخانه پرداخت . در ۲۰ سالگي به تهران مهاجرت کرد و براي جامه عمل پوشاندن به دغدغه هاي اصلي ذهنش به کار نوشتن و بازي در تئاتر مشغول شد و از راه کارگري در چاپخانه امرار معاش مي کرد .


دغدغه نوشتن با او قبل از مهاجرت به تهران او را به نوشتن چند داستان از سال ۱۳۳۷ واداشت . نخستين داستان چاپ شده او به نام « ته شب »در سال ۱۳۴۱ در مجله آناهيتا در تهران چاپ شد . از آن پس ؛ کار نوشتن را به صورت جد و با پشتکار ادامه داد و از سال ۱۳۴۷ داستانهايش در نشريات ادبي و بصورت کتاب به چاپ رسيد و براي وي شهرت زيادي را به بار آورد .


آثار وي عبارتند از :« ته شب (داستان )؛ هجرت سليمان و مرد (مجموعه داستان) ؛لايه هاي بياباني (مجموعه داستان) ؛ آوسنه بابا سبحان (داستان بلند) ؛ تنگنا (نمايشنامه ) ؛ باشبيرو ( نمايشنامه ) ؛ گاواره بان (داستان) ؛ ناگريزي و گزينش هنرمند ( مجموعه مقاله ) ؛ عقيل عقيل ( داستان ) ؛ موقعيت کلي هنر و ادبيات کنوني ( مجومعه مقاله ) ؛ ديدار بلوچ (سفرنامه) ؛ کليدر ( رمان) ؛ جاي خالي سلوچ ( رمان) ؛ ققنوس ( نمايشنامه ) ؛ آهوي بخت من گزل ( داستان) ؛ ما نيز مردمي هستيم ( گفت و گو ) ؛ کارنامه سپنج ( مجموعه داستان و نمايشنامه ) ؛ مجموعه مقالات دو جلد و روزگار سپري شده مرد سالخورده ( رمان) . »

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

احمد شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط اسما  |