ترم 1 دانشگاه : سرت حسابي تو درس و مشق هست به هيچي فکر نميکني.
ترم 2 دانشگاه : کمي توي جلسات مخ زني شرکت ميکني .
ترم 3 دانشگاه : حداقل داشتن چهار دوست دختر الزامي است .
ترم 4دانشگاه : بسيار مهم است که براي پايان ترم حتما يکي از دوست دخترهاي خود را به منزل ببريد .
ترم 5 دانشگاه : در دست داشتن يک سيگار و در جيب داشتن يک پاکت سيگار.
ترم 6 دانشگاه : داشتن خانه مجردي و يا مکان براي مواقع ضروري .
ترم 7 دانشگاه : شرکت در کليه پارتي هاي گوناگون .
ترم 8 دانشگاه : داشتن اتوموبيل براي سهولت در بلند کردن دختران گرامي .
ترم 9 دانشگاه : هم اکنون شما به يکي از حرفه ايي ترين مخ زن ها تبديل شديد .و مي توانيد کار خود را براي تور کردن مورد هاي ديگر شروع کنيد
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط اسما
|
به شرجيترين سايه ميبارمت
ببين با كدام آيه ميآرمت
غزل مهربانتر شده مهربان
به جان خودت دوست ميدارمت

+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط اسما
|
پرده گوش هایش را کشیده است که نشنود صدای عشق مرا ،
چشم هایش را بسته است تا نبیند بی تابی دل مرا ،
آهای اهالی زمین !
به او بگویید :
دوستش دارم ...
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط اسما
|
می نویسم از تو و برای تو ،
بدون هراس از خوانده شدن ،
بگذار همه بدانند ...
می نویسم برای تو ،
برای تویی که بودنت را
نه چشمانم می بیند ،
و نه گوش هایم می شنود ،
و نه دستانم لمس می کند.
تنها با شعفی صادقانه
با دلم احساست می کنم ...
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط اسما
|
خیلی سخته كه بغض داشته باشی ، اما نخوای كسی بفهمه ... خیلی سخته كه عزیزترین كست ازت بخواد فراموشش كنی ... خیلی سخته كه سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبریك بگن ، جز اونی كه فكر می كنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته كه غرورت رو به خاطر یه نفر بشكنی ، بعد بفهمی دوست نداره ....
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط اسما
|
آدمك آخر دنیاست بخند آدمك مرگ همین جاست بخند آن خدایی كه بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطی كه تو را عاشق كرد شوخی كاغذی ماست بخند
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط اسما
|
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی مرگ از یك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق
گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم كن
از برایش قلب خود تقدیم كن
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط اسما
|
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط اسما
|
یاد گرفتم که :
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط اسما
|
بوسه زیباست ، نه برای هوس ...
پرنده زیباست ، نه برای قفس ...
دوست داشتن زیباست ، نه برای لمس كردن ، برای حس كردن ...
آری
دوست داشتن زیباست ، نه برای لمس كردن ...
بلكه برای حس كردن
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط اسما
|